السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
126
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
شمش دمشقى صالحى . شهابالدّين ابنحجر مكّى . احمدبنباكثير مكّى . عبداللَّهبنمحمّد مطيرى . ولىاللَّه لكهنوى . و دهلوى ، خودش . . . به كتابهايشان مراجعه كنيد . ما نيز گوشهاى از گفتههايشان را در بعضى جلدهاى اين مجموعه آوردهايم . 46 - روايت ابنعساكر ابوالقاسم علىّبنحسن ، معروف به « ابنعساكر دمشقى » ، حديث « مدينة العلم » را به طرق متعدّد ، روايت كرده كه گنجى دراينباره چنين آورده است : « ما را خبر داد علّامه قاضى القضاة ابونصر محمّدبنهبةاللَّه فرزند قاضى القضاة و محمّدبن هبةاللَّهبن محمّد شيرازى ، از حافظ ابوالقاسم از ابوالقاسم ابن ( محمّد ) سمرقندى از ابوالقاسمبن مسعدة از حمزةبنيوسف از ابواحمدبنعدى از نعمانبن هارون بلدى و محمّدبن احمدبن مؤمّل صيرفى و عبدالملكبن محمّد از احمدبن عبداللَّهبن يزيد مؤدّب از عبدالرزّاق از سفيان از عبداللَّهبن عثمانبن خثيم از عبدالرّحمان بن به همان كه گفت : شنيدم جابر مىگفت : شنيدم رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم در روز حديبيه مىفرمود - در حالى كه بازوى علىبنابىطالب را گرفته بود : اين امير نيكوكاران و قاتل گنهكاران است ، يارى شود ، هر كس او را يارى كند و بىياور مانَد ، هر كس او را يارى نكند ، سپس صدايش را بلند كرده فرمود : من شهر دانشم و على درِ آن است ، هر كس دانش را خواهد ، بايد نزد آن در بيايد . » گويم : ابنعساكر آن را چنين در تاريخش روايت و سلسلهى سند آن را از اساتيد خود بيان كرده است . » « 1 » شرح حالش 1 - ياقوت حموى در « معجم الأدباء 13 / 73 » 2 - خوارزمى در « اسماء رجال جامع مسانيد ابى حنيفة » 3 - ابنخلّكان در « وفيات الأعيان 1 / 335 »
--> ( 1 ) . كفاية الطالب / 220 .